احمد بن محمد حسينى اردكانى

215

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

متصوّر مىشود كه حال در امرى باشد كه تقوّمش آن حال نباشد . و اين معنى براى صورت نسبت به مادّه ممكن نمىتواند بود ، پس در مقولهء جوهر حركت نخواهد بود » . « 1 » و در اسفار گفته است كه : « در اين دليل مغالطه‌اى هست ناشى از خلط ميان ماهيّت و وجود ، و اشتباه در اخذ ما بالقوّه به جاى ما بالفعل ؛ و بيانش موقوف است بر بيان كيفيّت وجود حركت . و لهذا مىگوييم كه حركت ، چنان كه مذكور شد ، نفس خروج شىء است از قوّه به فعل ، و از اين جهت مىگويند كه معنى تسوّد اشتداد سواد نيست ، بلكه اشتداد موضوع است در سواديّت . و گفته‌اند [ 136 ] كه در موضوع دو سواد موجود نيست ، يكى سواد اصل مستمر و ديگرى سواد زايد ، زيرا كه اجتماع مثلين در موضوع واحد ممتنع است ، بلكه براى موضوع در هر حدّى مبلغى از سواد موجود است زياده بر آنچه در حدّ سابق موجود است . و اين زيادتى متّصله حركت است نه سواد ، زيرا كه اگر حركت را به زيادتى در سواد دانيم از اين خالى نخواهد بود كه با سواد اوّل بعينه موجود است و در نزد اشتداد زيادتى عارض آن گرديده است و يا موجود نيست . و در صورت دوم نمىتوان گفت كه چيزى كه معدوم شد شديد گرديد و در صورت اوّل شىء ثابت سيّال نمىتواند بود . و از اين ظاهر مىگردد كه بايد در هر آنى مبلغ ديگر از سواد موجود باشد ، و از اين لازم مىآيد كه تسوّد سواد را در هر آنى از نوعى به نوع ديگر نقل نمايد ، زيرا كه سواد كيفيّت بسيطه است . پس اگر فرض كنيم كه نقطه مانند سر مخروطى بر سطحى حركت نمايد در اينجا نقطهء واحده هست كه به مثابهء حركت يعنى توسّط است و نقطه‌هاى ديگر هست كه آن نقطه به هر يك از آنها متّحد مىگردد به نحوى كه تعيّن مطلقه‌اش با تعيّنات آن نقطه‌هاى مفروضه جمع مىشود و همچنين در هر حركتى چيزى هست كه به منزلهء نقطهء سيّاله است و براى آن وحدت ضعيفه هست و اشياء ديگر نيز هست كه از وقوع متحرّك در هر يك از حدود مفروضه منتزع مىگردد پس در سواد امرى مستمر كه وحدتش ضعيف و به منزلهء اصل است حاصل است و اشياء ديگر هست كه مشتملند بر سواد اصل درو بر زيادتى و لكن به حسب تحليل در عقل نه در خارج .

--> ( 1 ) . صدر الدين شيرازى ، شرح الهداية الأثيرية ، ص 99 .